مرگ زیباست....
تا حالا به مرگ فکر کردین؟؟!
به نظر شما آخر دنیا کجاست؟

ديروز را در شهر شما آدميان به گشت و گذار پرداختم
دم دمايي غروب گذرم به قبرستان جديدي در دل شهر شما آدميان افتاد به سويش رفتم
قبرستاني جالب با قبر هاي جالب تر
پير و جوان زن و مرد همه و همه بودنند و چه ضيافت باشگوهي
اينجا همه مرده اند.
از مردگان دليلش را می پرسم و آنها هيچ نمی گويند نگاهی به اطراف می اندازم چيزی جز مرگ نمی يابم
مرگ عنصری جدا ناشدنی ست از زندگی شما آدميان است که قبرستان را تنها برای مردن می خواهيد
در ميان قبر ها ! قبر مرده جواني توجه ام را جلب كرد جمعيت زيادي اطراف قبر جمع شده بودند و به گريه و زاري ميپرداختند
به سمتشان رفتم نگاهم به مرده جواني افتاد كه بر روي قبر خود نشسته بود ودر حالي كه با تعجب جمعيت اطراف قبرش را به نظاره ايستاده بود
لبخندي از سر تمسخر زد نگاهش در نگاهم افتاد دعوتم كرد
در كنارش جاي گرفتم در حالي كه به جمعيت ميخنديد رو كرد و به من گفت :
من مطمئنم که آنها اشتباه می کنند امروز كه جان سپردم آنهاي را که بر مزارم می گريستند را احمقانی بیش نمی دانم که برای مرگ من می گريند هميشه اعتقاد داشتم که در قبرستان نبايد گريست چون مرده ها زودتر از موقع خواهند فهميد که از کجا به کجا رفته اند هميشه گمان می کردم که مرده ها چقدر بدبختند اما حال که خود مردهام خوب می دانم که بايد برايم خرسند باشند گرچه آنها نمی دانند که من از چه لجن زاری به چه زندگی دوست داشتنی هجرت کرده ام هرچند هم که در جهنم بزيم بهتر از زندگی كردن با ادميان در روي خاک است
او ميگفت و ميگفت و من فقط ميشنيدم در حالي كه ديگران ميگريستند بر مرده اي كه در درون قبر جاي داشت و نظاره گر انان بر قبر خويش بود
چه دنياي جالبي داريد
شما آدميان كه مردگانتان.
به حال زندگانتان ميخندند
.امشب را مهمان اويم

