پاییز پادشاه فصل ها
خدایا چنان کن سر انجام کار
تو خشنود باشی و ما رستگار
ثانيه هاي منتظر و آسمان دل گرفته
ابرهاي رقصان و برگ هاي گريان
حياط كوچك دل و دل پر زده ي من .
***
دلم گرفته اين روزها ...
آسمان دل گرفته شهرم و باران بي پايان پائيزي كه مدام بر شيشه هاي پنجره ي احساسم فرو ميريزد و غارتگر يادت شده است .
برگهاي همسفر باد و سوز اشكهاي پربهانه ام و بغض هاي هميشه فرو خورده اي ...كه اين روزها عجيب ميل به شكفتن دارند .
اين روزها منتظرم ،
منتظرم ،
منتظر...
در انتظار دستي كه در نخستين سپيده عشق پنجره ي احساسم را از هم بگشايد و برگهاي زرد و سرخ دفترچه ي خاطرات گذشته ي نمورم را رهسپار افقهاي دوردست كند و مرا از پس ابرهاي باراني و خاكستري به جرعه اي خورشيد مهمان كند . اين روزها با بهانه و بي بهانه گريه ام مي گيرد ....
همه اش تقصير اين آسمان دل مرده ي آبان است . همه اش زير سر ابرهاي خاكستري پائيزاست . همه اش.. . اصلا ...
نه ابرهاي دل مرده آبان و نه آسمان خاكستري حوالي احوالم و نه حتي كبوتران پرقيچي آسمان دلم ، هيچ كدام نمي دانستند رهسپار كدامين افق شده است .كبوتر جلدي و چشم و گوش بسته دلم ! كه با پر شكسته از قفس سينه ي تنگم پر زده اي و به هواي پر زدن در بيكران چشمان پرنده اي ، دانه خور دستان مهرباني اش شده اي ...هركه نداند من كه مي دانم ...
دلم گرفته اين روزها ، به خدا دلم عجيب گرفته است . به آسمان ابري شهرم قسم كه اين بغض بد ريشه امانم را بريده است ، دلم تنگ است اين روزها ....

آبان ماه چقدر بوي شعر هاي عاشقانه حافظ را مي دهد. می دانی؟

