تبليغاتX
تنها غزل

تنها غزل

بی تو هرگز نمی خوام به آرزوهام برسم ... با تو عمری می تونم به هر چی می خوام برسم

خداحافظ با یک علامت سوال؟

دیدی اونم رفت تنهات گذاشت رفت....

 

توی آینه خودتو ببین چه زود زود

توی جوونی غصه اومد سراغت پیرت کنه

 

نذار که تو اوج جوونی  غبار غم

بشینه روی دلت یه هو پیرو زمین گیرت کنه

 

منتظرش نباش دیگه اون تنها نیست 

 تا آخر عمرت اگه تنها باشی اون نمی یاد

 

خودش می گفت یه روز می ذاره میره

 خودش می گفت یه روز خاطره هاتو می بره از یاد

 

آخه دل من دل ساده ی من 

 تا کی می خوای خیره بمونی به عکس روی دیوار

 

آخه دل من دل دیوونه ی من 

 دیدی اونم تنهات گذاشت بعد یه عمر آزگار

 

دیدی اونم رفت تنهات گذاشت رفت

 تو موندی و بی کسی و یه عمر خاطره پیشت

 

دیگه نمی یاد دیگه پیشت نمی یاد

 از اون چی مونده برات به جز یه قاب عکس رو دیوار

 

 

دور خواهم شد از این خاک غریب

ای کاش می شد!!!!

 

 

وغروب زیباست، اما نه در غربت و تنهایی ...

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385ساعت 15:11  توسط مسافر تنها...  | 

بگو کجایی؟

بگو کجایی؟

 

به سوی تو به شوق روی تو به طرف کوی تو

سپیده دم آیم مگر تو را جویم بگو کجایی

نشان تو گه از زمین گاهی ز آسمان جویم

ببین چه بی پروا ره تو می پویم بگو کجایی

کی رود رخ ماهت از نظرم نظرم به غیر نامت

کی نام دگر ببرم اگر تو را جویم حدیث دل گویم

به دست تو دادم دل پریشانم دگر چه خواهی

فتاده ام از پا بگو که از جانم دگر چه خواهی

یک دم از خیال من نمی روی ای غزال من

دگر چه پرسی زحال من تا هستم

من اسیر کوی توام به آرزوی توام

اگر تو را جویم حدیث دل گویم بگو کجایی

 

 

 آبی تر از آنیم که بی رنگ بمیریم

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

شاید که خدا خواست که دلتنگ بمیریم

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم شهریور 1385ساعت 10:26  توسط مسافر تنها...  |