ميلاد دو نور
*********************************
ولادت با سعادت
پيامبر خاتم حضرت محمد مصطفى (ص)
و فرزند برومندش امام جعفر صادق (ع) مبارك باد.

رحمة للعالمينش خواند از آن
خواجه دنيا و دين گنج و فا
صدر و بدر هر دو عالم مصطفى
آفتاب شرع و درياى يقين
نور عالم رحمة للعالمين
به نام حضرت دوست
هفدهم ربيع الاول مصادف با طلوع دو نور پاك بر پهنه هستى است. دو نورى كه دريچه هاى حيات ابدى رابر روى بشريت گشودند و مفهوم انسان وانسانيت را تا اوج اعلى عليين معنا بخشيدند.
دو نور پاكى كه از سوى خداوند به مصطفى يعنى برگزيده از ميان تمام مخلوقات و صادق يعنى راستگو و درست كردار توصيف شده اند.




مرگ
مرگ احساس خوش تنهايی است.
مرگ آغاز خود و تنهايی است .
مرگ را با جان چو معنا میکنی
آتش يک سنگ در گمراهی است

آسمان را ديدی؟
آسمان هم ديشب مثل چشمان گل خاطرهام قرمز بود.
آسمان سرخ ولی بیاحساس.
آسمان! درد مرا میفهمی؟
آسمان! اشک مرا میبينی؟
آسمان دل من غرق دررنگ غم است.
آسمان دل من رنگ يک خاطرهاست.
آسمان دل من ، رنگ اشک دل تنهای من است.
آسمان! درد مرا میفهمی؟
کاش باز هم امشب اين دل خاکی من از زمين پر بکشد.
و مرا تا پرواز و مرا تا تنها و مرا تا اوج خيال تک و تنها ببرد
آسمان را ديدی؟
آسمان زيبا بود.
آسمان درد مرا میفهميد. آسمان اشک مرا هم میديد
آسمان سرخ از درد و غم است
--------------------------------------------------------
آسمان ! درد تورا میفهمم
آسمان ! اشک ترا میبينم

گراميداشت هفته وحدت
وحدت و يكپارچگى مسلمانان و لزوم اتحاد و اتفاق كلمه ميان ايشان بلكه ضرورت توحيد كلمه بر محور كلمه توحيد براى همه موحدان و خداپرستان روى زمين، از تعاليم و آموزشهاى اساسى آيين اسلام و از اصول فرهنگ قرآنى است


می خوام از درد دلی حرف بزنم
که همیشه کنج این سینه نشسته س
تنها تنهاییه که برای من
مرهم این غصه و قلب شکسته س
جادۀ بی انتهای زندگی
دیگه از بی کسی من خسته س
حتی دروازۀ شهر آرزو
رو به قلب زخمی من بسته س
همه لحظه های عمرم می گذره
می گذره اما به غم وابسته س
تیک تاک ساعت دیواری دیگه
واسۀ عذاب من آهسته س
توی این دقیقه های تیره رنگ
آینۀ دق گذشته روبرو
دل من با شبح خاطره ها
می شینه به گفتگو
چشمایی که رو به فردا وا می شد
توی این سیاهیا نداره سو
می بینم روزای گنگ و رفته رو
حتی بی یه آرزو
همۀ آدمکا سنگی و لبریز سکوت
تو بیا یه حرف تازه ای بگو
بگو از زندگی و ، به لحظه هام نفس بده
نگو اون قلب پر از حادثه کو


دلتنگی
در اين زمانه که آنی دوستی به دشمنی تبديل میشود.
در اين دنيا ی زيبای دوست داشتنی که قطرات اشکت گاهی اشک تمساح است و گاه مرواريد بی همتا.
در اين زمانه که دستی که تا ديروز برای گرفتنش و ياريش هر لحظه جان فدا میکردی میکوشد تا در تاريکی شب در اين سرمای سوزناک تيغ کين را از پشت بر گردهات بنشاند. آنگاه با خود میگويم که.............
گاهی دلم برای خودم تنگ میشود.
گاهی دلم برای اشکهای نيمه شبم تنگ میشود .
گاهی برای ماندن و بودن دلم پر میکشد.
آری دلم برای خودم تنگ میشود

