تبليغاتX
تنها غزل

تنها غزل

بی تو هرگز نمی خوام به آرزوهام برسم ... با تو عمری می تونم به هر چی می خوام برسم

            امروز برای ظهور او چه کردیم؟..........    

چه روزها که یک به یک غروب شد ، نیامــدی

چه بغض ها که در گلو رسوب شد ، نیامــدی 

خلیل آتشین سخن ، تبر به دوش ، بت شکن

خدای دوباره سنگ و چوب شد ، نیامـــــــدی

برای ما که خسته ایم و دل شکسته ایم ، نه

برای عده ای چه خوب شد ، نیامـــــــــــــدی

تمام طول هفته را به جمعه چشم دوخته ایم

دوباره صبح ، ظهر ، نه ، غروب شد نیامــــدی

 

... اي يوسف دور از وطن!
سخت است براي من که از اشک فراقت، بي طاقت شوم، در حالي که مردمان ياد تو را از خاطر برده باشند.

خدای من ........

این روزا حالم اصلا" خوش نیست داغونه داغونم . داغونتر از همیشه .درمانده تر از همیشه و ...........منم و یه دل گرفته و هزار و یک .................

کاش الان یه جایی بودم دور از اینجا تنها ی تنها .کاش می تونستم بالای یه کوه بلند باشم و  اونجا فریاد می زدم تا  سبک می شدم . دستامو می ذاشتم روی گوشام و فریاد می زدم..............تا خالی می شدم  تا این بغض گرفته ام با ز می شد . می شکست  فرو می ریخت. می نشستم و اونقدر اشک می ریختم تا یه کم آروم می شدم

خیلی خسته ام 

به خدا خسته ام  خیلی ................دیگه طاقت ندارم دیگه بسمه !!!!!!!!!!!!!

حال و حو صله ی نوشتن هم ندارم لبریز از گفتنم اما عاجز از نوشتن وای خدای من تا کجا عاجزم .توی این چند روز کلی نصیحتم کردن آنقدر که زیر بار نصحیت کمرم خم شده !!!!!!!!!. شدم مث پیرزنها بخدا طاقت ندارم. به کی بگم که بفهمه من چی میگم .کاش منم می تونستم کمی بی خیال باشم مث  همه ی بی خیالان عالم .............

من نمی تونم ...................................................نمی تونم .............و این دیگه ...........

چند روزی است که باور کردم

قصه ی تلخ جدایی تو را

قصه ی بی تو و دور از تو  شدن

قصه ی بی تو وتنهایی را

بیا تا برایت بگویم
چه می کشد آنکه غریب است در ازدحام آشنا .........
در ازدحام بي کسي
فرياد زنم خدايا
جانم بر لب آمد
از اينهمه ملامت
اما ................................
سکوت من دوباره
در ازدحام بي کسي
باشد حديث ديگري.

*تنها مرگ است که دروغ نمی گوید .

حرفهای زیادی  برای گفتن داشتم اما ........دنیای ما از آدمهایی اشباع شده که نمی فهمند چیکار دارن می کنن توی همین دنیای مجازی ............ا ز کسانی که .............چی بگم ؟ به نظرم نگم بهتره .....کاش رنگ زندگی رو پیدا می کردیم .......................کاش....................

  

عید سعید قربان رو تبریک می گم

 هر چی آرزوی خوب مال تو  

هر چی که خاطره داريم مال من  

 اون روزهای عاشقونه مال تو 

 این شبای بی قراری مال من

 منم و حسرت با تو ما شدن 

 تويی و بدون من رها شدن

آخر غربت دنياست مگه نه   

 اول دوراهی آشنا شدن 

 تو نگاه آخر تو آسمون خونه نشين بود 

 دلتو شکسته بودن همه ی قصه همين بود

می تونستم با تو باشم مثل سايه مثل رويا    

 اما بيدارم و بی تو مثل تو تنهای تنها

      

انسان تجسد وظیفه است؛ توان دوست داشتن و دوست داشته شدن، توان اندوهگین شدن و شاد گشتن، توان خندیدن از ته دل، گریستن از سویدای جان... و توان تحمل تنهایی،...تنهایی...تنهایی...تنهایی، تنهایی عریان! « انسان بودن، تجسد وظیفه است.»

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 16:19  توسط مسافر تنها...  |