تبليغاتX
تنها غزل

تنها غزل

بی تو هرگز نمی خوام به آرزوهام برسم ... با تو عمری می تونم به هر چی می خوام برسم

هر کسی عاشقت بشه هیچ وقت مثل من نميشه

قلبا رو تا نشکافن تکليفا روشن نميشه

اگه از من کسی رو ديدی که مهربون تره

اسمشو که می ياری برق از نگاهت می پره

دلتو بهش بده اگه ديدی عاشق تره

ولی خسته که شدی بيا دلم منتظره

 شهادت امام محمد تقی(ع) را به همه شما تسلیت می گم.

از عطش لعل لبت بود کبود

جای سقای حسین خالی بود

همسرت کاش که احساسی داشت

حجره ات کاش که عباسی داشت

   

مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و چه زشت به من و سادگيم
خنديدی
برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنيم

   

تا تو رفتي همه گفتند
از دل برود هر آنکه از ديده برفت
وبه ناباوری و غصه من خنديدن
آه ای رفته سفرکه دگر باز نخواهی برگشت
کاش می آمدی و می ديدی
که در اين عرصه دنيای بزرگ
چه غم آلوده جدايی هايی ست
و بدانی که....
از دل نرود هر انکه از ديده برفت
نگو بار گران بودیم و رفتیم
نگو نا مهربان بودیم و رفتیم
آخه اینها دلیل محکمی نیست
بگو با دیگران بودیم و رفتیم......

 

نمی دونم  از کدوم ستاره می بینی منو

چشمات و می بندی و دوباره می بینی منو

گل بغض جمعه های ناگزیر و بی صدام

خیلی خستم  باورم کن  دنیا زندونه برام

توی کوله بار چشمام عطر بارون، بوی سیبی

واسه عاشقونه موندن تو همون حس غریبی

تو همون حس غریبی که همیشه با منی

تو بهونه هر عاشق واسه زنده موندنی

می دونم هنوز اسیرم تو حصار لحظه ها

کاش می شد با یه اشاره ی تو آزاد می شدم

با توام که گفته بودی غصه هام تموم می شن

پس کجایی که بیایی منو بگیری از خودم

 

 

خدايم اي پناه لحظه هايم .....صدايت مي زنم بشنوصدايم

 زلال ترین سلام ها نثار خالقم

بار خدایا من انسانم به آنگونه ای که تو آفریدی . نمی توانم مثل فرشتگانت پاک و آسمانی باشم . گاهی فریب می خورم و گاهی فریب میدهم . گاهی ناشکر می شوم و گاهی خودخواهی وجودم را فرا می گیرد . اما همیشه همیشه همیشه پشیمان می شوم و به سوی تو باز می گردم چون آغوش تو همیشه باز است .پروردگارا می دانم که دعا سرنوشت بد را از ما دور می سازد. پس این بار نیز دست نیاز را به درگاه تو دراز می کنم و از کسی خواسته هایم را طلب می کنم که هیچ گاه بر سرم منت نمی گذارد . آرزوهایم را به تو می گویم . به تو که همیشه دوست منی . عاشق تر از همیشه سر بر آستان ملکوتیت می گذارم و در دل دعا می کنم و از تو می خواهم که اگر به صلاح است دعایم را مستجاب کنی.

دلم می خواهد بر بال های باد بنشینم و آن چه را که پروردگار جهان پدید آورده زیر پا گذارم تا مگر روزی به پایان این دریای بیکران رسم و بدان سرزمین که خداوند سرحد جهان خلقتش قرار داده است فرود آیم .

از هم اکنون در این سفر دور و دراز ستارگان را با درخشندگی جاودانی خود می بینم که راه هزاران ساله را در دل افلاک می پیمایندتا به سرمنزل نهایی سفر خود برسند.

 
تقديم به آنهايي كه امشب را با تنهايي مي گذرانند
شب یلدا...

یلدای شب..

پاییز ..

رفت؟

زمستون؟

اومد؟

اون کجا رفت؟

این از کجا اومد؟

اینم میره؟

یا میمونه؟

اکه بره کی میاد؟

اونکه میاد ...اصلا میاد؟

شایدم نیاد...

روزگار غریبیست نازنین..

شب یلداتون مبارک
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 10:52  توسط مسافر تنها...  |