تبليغاتX
تنها غزل

تنها غزل

بی تو هرگز نمی خوام به آرزوهام برسم ... با تو عمری می تونم به هر چی می خوام برسم

شب نوزدهم رمضان و ضربت خوردن امیر مومنان علی( ع ).

 

شعر ضربت

 بر قلب زينب ابر غم مي‏بارد امشب

سوز دلش بوي مدينه دارد امشب

 زينب ز ابر ديده مي‏بارد ستاره

دارد به پيشاني بابايش نظاره

 آرام بهرش سفره افطار چيند

در چشم او رخساره مادر بيند

 اين عالمه غير معلم بي قرار است

آگه شده باباي او چشم انتظار است

 آرامش او كرده زينب را پريشان

گويد پدر اينگونه قلبم را ملرزان

 اي كاش من در كوچه سيلي خورده بودم

اينجا نبودم در مدينه مرده بودم

 اي كوچه‏هاي كوفه از غربت بميريد

بوسه ز پاي رهبري مظلوم گيريد

 اي خاك نخلستان ز رويش توشه بردار

خود را به زير پاي او آرام بگذار

 مرغان عاشق راه مولا را بگيريد

او بي كس است امشب شما بهرش بميريد

 امشب علي مات جمالي لاله گون است

ذكر لبش »انا اليه راجعون« است

 خانه نشين داغ زهراي نجيب است

دلخسته از نامردي شهري غريب است

 محراب را چون پشت در گلگون نمايد

بر شهر خونين او سر غربت بسايد

 بهر علي هنگامه پرواز گرديد

تا كه ز پا افتاد دستش باز گرديد

دعا کنیم برای تمامی انسانها و برای رهایی همه از ظلم بیدادگاران .
و همچنین دعا کنیم برای ظهور منجی عالم امکان مولا مهد ی موعود .

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

      

ديگر نميتوانم با تو بمانم

همين عصر خواهم رفت

قضاوت کارهايم بماند برای روزمحشر

خود را ويران کرده و ميروم

تو خود را به زحمت مينداز

با تو وداع نخواهم کرد

از ميان انگشتانت

همچون آب،جاری شده،خواهم رفت

تو بعد از اين لذات بسياری خواهی برد

من نه جسمم باقی خواهد ماند نه سختيهايم براي تو

و اين بار شکايتی نخواهم کرد

دندانهايم را به هم ميفشارم و ميروم

خود را به بلا افکنده و ميروم

همچون گلوله ، همچون بمب

همچون کوه خود را منفجر کرده و ميروم

همه چيز را اينگونه به پايان خواهم رساند(اينگونه محو خواهم شد)

اين عشق را دريده خواهم رفت

وداعم گرم و صميمی نخواهد بود

درها را پشت سر بر هم خواهم زد و خواهم رفت

ترانه ای را که برايت نوشتم

در سازم شگافته،خواهم رفت

من گريه نميکنم اين را خود ميدانی

رويم را پوشانده و خواهم رفت

از پرندگان از سگها

از عزيزم گريخته خواهم رفت

هر چه را که از تو به امانت دارم

به جايش برگردانده و ميروم

خود را برايت لوس نميکنم

قلبم را له کرده خواهم رفت

برايت وصيتی نمينويسم،از من گلايه مکن

*گلوله را بر سرم خالی کرده خواهم رفت*

امروز کسی محرم اسرار کسی نیست
ما تجربه کردیم کسی یار کسی نیست

آن سوي ديوار

از آن روز که ديوار جدايي ها شکست و دنياي ما يکي شد ،

او ديگر به من فکر نمي کند.

کاش از اول مي دانستم او دوست دارد به آنسوي ديوار فکر کند!


رفتم...

(رفتم..مرا ببخش و نگو او وفا نداشت)

راهی به جز گریز برایم نمانده بود

این عشق آتشین بر از درد بی امید

در وادی گناه و جنونم کشانده بود

رفتم که داغ بوسه ی بر حسرت ترا

با اشکهای دیده ز لب شستشو دهم

رفتم که ناتمام بمانم در این سرود

رفتم با نگفته به خود آبرو دهم

رفتم که گم شوم چو یکی قطره اشک گرم

در لا به لای دامن شبرنگ زندگی

رفتم که در سیاهی یک گور بی نشان

فارغ شوم ز کشمکشو جنگ زندگی

من از دو چشم روشن و گریان گریختم

 به چشمهای خود دروغ نگوییم  ... خدا دیدنی است  ...

....................................................................

راز و نیاز
                                    هو الرئوف

شنیدم در حدیث قدسی خداوند فرموده اند:

            "بنده ی من،هنگامی که تو مرا می خوانی و با من مناجات می کنی

            آنچنان به تو توجه می نمایم که گویا تو تنها بنده ی من هستی اما،

            آن هنگام که تو به نماز می ایستی آن طور به من توجه داری که انگار  

            هزار خدای دگر نیز داری."

عشق واقعی خداست.....

دلخوش عشق شما نيستم ای اهل زمين...
به خداوند که معشوق من آن بالاييست...

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت 11:16  توسط مسافر تنها...  |