تبليغاتX
تنها غزل

تنها غزل

بی تو هرگز نمی خوام به آرزوهام برسم ... با تو عمری می تونم به هر چی می خوام برسم

آواز عاشقانه ما در گلو شکست      
حق با سکوت بود ، صدا در گلو شکست
ديگر دلم هوای سرودن نمی کند    
تـــنــها بـهـانـه دل مـا در گـــلـو شکست
سر بسته مانند بغض گره خورده در دلم
ان گريه های عقده گشا در گلو شکست
ای داد ، کس به داغ دل باغ دل نداد
ای وای ، های های عزا در گلو شکست
ان روز های خوب که ديدم خواب بود
خوابم پريد و خاطره ها در گلو شکست
" بادا " مباد گشت و " مبادا " به باد رفت
" ايا " ز ياد رفت و " چرا " در گلو شکست
فرصت گذشت و حرف دل نا تمام ماند
نفرين و افرين و دعا در گلو شکست
تا امدم که با تو خداحافظی کنم
بغضم امان نداد و خدا ... در گلو شکست

((زندان زندگي ))
تاهستم اي رفيق نداني كه كيستم
روزي سراغ من آيي كه نيستم
درآستان مرگ كه زندان زندگيست
تهمت به خويشتن نتوان زد كه زيستم
پيداست از گلاب سرشكم كه من چوگل
يك روز خنده كردم و عمري گريستم
طي شد دوست سالم و انگار كن دوست
چون بخت وكام نيست چه سود از دوستيم
گوهر شناس نيست در اين شهر شهريار
من در صف خزف چه بگويم كه چيستم؟

خيال دارم که دست بردارم از تو
قسم خوردم هوس بردارم از تو
به غير از دل که فکرم نيست حريفش
ديگه هر چي که هست بردارم از تو

گفتي به غرور بي‏خيالت بشوم
سنگين و صبور بي‏خيالت بشوم
يعني به مرور بي‏خيالت بشوم
يا گوشه‏ي ِ گور بي‏خيالت بشوم؟

نميدوني که يادت دشمنم شد
نگاه ِ شوخ و شادت دشمنم شد
کسي چشمم نکرد اما شنيدم
که قاب ِ اِن‏يکادت دشمنم شد

خدا خواسته که دنبال ِ تو باشم
همه‏ش پيگير ِ احوال ِ تو باشم
سر ِ هفت‏سين ِ تو سر مي‏گذارم
اگه تا عيد ِ امسال ِ تو باشم

می خوام از آیینه ها دل بکنم اما دل نمی زاره

راه بیفتم و دل به دریا بزنم اما دل نمی زاره

آیینه حرفی برای من نداشت

بین تکرار صدای بی کسی

آیینه می خواست که باور بکنم

لحظه هام پر شده از دل واپسی

یه صدای آشنا تو گوش من

می گه آیینه رو بشکن و برو

می گه تا کی می خوای عاشق بمونی

به کسی که بسته پرهای تو رو

راه بیفت و غربت شب و پشت سر بزار

کوله بار خستگی رو بردار

راه بیفت که جاده ها منتظرن

می خوام از آیینه ها دل بکنم ولی دل نمی زاره

راه بیفتم و دل به دریا بزنم ولی دل نمی زاره

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم مرداد 1384ساعت 12:25  توسط مسافر تنها...  |