باز محرم شد و دلها گرفت...
سلام
فرا رسیدن ماه پیروزی خون بر شمشیر به عاشقان حسین (ع) تسلیت باد.

ای هلال ماه غم خون جگر آورده ای
سوز دل فریاد جان اشک بسر آورده ای
با قد خم گشته خود بر فراز آسمان
از هلال دختر زهرا خبر آورده ای
آتش و خاکستر و کعب و نی و زخم زبان
از برای عترت خیرالبشر آورده ای
بر دل فرزند زهرا تیر داری در کمان
یا برای اصغرش تیر دگر آورده ای
ای محرم وای بر تو پیش تیر حرمله
حلق اصغر چشم سقا را سپر آورده ای
ای محرم این تو هستی که یتیم وحی را
در کنار جسم عریان پدر آورده ای
بین ما و امام حسین همین خون فاصله است......
عاشورایی و حسینی باشین
یا حق
التماس دعا
+ نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 16:46  توسط مسافر تنها...
|
الهی مددم فرما دانش اندکم فزونی یابد. الهی شاد بودن هنر است و شاد کردن هنری والاتر، لیک هرگز نپسندم به خویش، که چو یک شکلک بی جان شب و روز، بی خبر از همه خندان باشم، بی غمی عیب بزرگیست که دور از من باد...
--------------------------------------------------------------------------------
سلام
خیلی دوست دارم زود به زود آپ کنم ولی وقتشو ندارم.دو تا امتحان سرنوشت ساز توی بهمن ماه..............!!!!
می خوام برای کارشناسی برم دانشگاه پیام نور ولی اونایی که رفتن دانشگاه پیام نور می گن بزرگترین اشتباه زندگیشونو مرتکب شدن !!!!واقعا اینطوریه
ولی من باید برم دانشگاه ....دولتی که برا ما نیست.آزادم کارشناسی رشته ما رو جایی که می خوام نداره تنها راه پیام نوره .نظرتون چیه ؟؟؟
راه درستیه؟؟؟؟
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385ساعت 17:17  توسط مسافر تنها...
|
تو رو با اون یکی دیدم
کم آوردم......
پیش تو باز کم آوردم
خیلی بد شد
قسم دروغی خوردم
خیلی بد شد
با غریبه منو دیدی
خیلی بد شد
پشت من چی ها شنیدی
خیلی بد شد
به تو گفتم مثل تو زیاده اما
واسه تو داشتم میمردم
تو رو با اون یکی دیدم
کم آوردم
ولی من هر کاری کردم
تو رو از یاد نمی بردم
اگه اشتباهی کردم
آخرش چوبشو خوردم
غیر تو هیچکی ندیدم
همه جا به تو رسیدم
از همه دنیا گذشتم
تو رو با اون یکی دیدم
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 14:55  توسط مسافر تنها...
|
کوچه شهر دلم از صدای پای تو خالی نقش صد خاطره از روز های دور عابر این کوچه خیالیِ...!
تقدیم به تو بی وفا (غزل)


خدايا
سرنوشت مرا خير بنويس
تقديري مبارك
تا هر چه را كه تو ديرمي خواهي زود نخواهم
و
هر چه را كه تو زود مي خواهي دير نخواهم
التماس دعا
یا حق
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آذر 1385ساعت 15:26  توسط مسافر تنها...
|
السلام علیک یا سیدنا و مولانا یا اباالحسن یا علی ابن موسی الرضا (ع)
سلام دوستان
خیلی منتظر ولادت امام رضا بودم ولی روز ولادت سفر بودم . حالا اومدم تبریک بگم....
امام رضا عشق عالمین......

اونا که دخیل می بندن به ضریحت می دونن
آخرش جواب می دی به گریه های زائرات
همه ی دنیـــــــای من این عالم زیــــــــــارته
به خود شما قسم این لحظه ی نهــــــــایته
کاش می شد که تا ابد پاتو ببوسم آقا جون
به خــدا گفتن اسمت واسه من عبـــــــادته
آقا جون دل حقیرم به خدا پر از غمه
حس خوب این زیارت واسه من یه مرهمه
قربون لطف و صفات از راه دوری اومدم
هر چقد بگم که من دوست دارم بازم کمه
یا امام رضا عليه السلام ... مددی
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 11:1  توسط مسافر تنها...
|
تا حالا به مرگ فکر کردین؟؟!
به نظر شما آخر دنیا کجاست؟

ديروز را در شهر شما آدميان به گشت و گذار پرداختم
دم دمايي غروب گذرم به قبرستان جديدي در دل شهر شما آدميان افتاد به سويش رفتم
قبرستاني جالب با قبر هاي جالب تر
پير و جوان زن و مرد همه و همه بودنند و چه ضيافت باشگوهي
اينجا همه مرده اند.
از مردگان دليلش را می پرسم و آنها هيچ نمی گويند نگاهی به اطراف می اندازم چيزی جز مرگ نمی يابم
مرگ عنصری جدا ناشدنی ست از زندگی شما آدميان است که قبرستان را تنها برای مردن می خواهيد
در ميان قبر ها ! قبر مرده جواني توجه ام را جلب كرد جمعيت زيادي اطراف قبر جمع شده بودند و به گريه و زاري ميپرداختند
به سمتشان رفتم نگاهم به مرده جواني افتاد كه بر روي قبر خود نشسته بود ودر حالي كه با تعجب جمعيت اطراف قبرش را به نظاره ايستاده بود
لبخندي از سر تمسخر زد نگاهش در نگاهم افتاد دعوتم كرد
در كنارش جاي گرفتم در حالي كه به جمعيت ميخنديد رو كرد و به من گفت :
من مطمئنم که آنها اشتباه می کنند امروز كه جان سپردم آنهاي را که بر مزارم می گريستند را احمقانی بیش نمی دانم که برای مرگ من می گريند هميشه اعتقاد داشتم که در قبرستان نبايد گريست چون مرده ها زودتر از موقع خواهند فهميد که از کجا به کجا رفته اند هميشه گمان می کردم که مرده ها چقدر بدبختند اما حال که خود مردهام خوب می دانم که بايد برايم خرسند باشند گرچه آنها نمی دانند که من از چه لجن زاری به چه زندگی دوست داشتنی هجرت کرده ام هرچند هم که در جهنم بزيم بهتر از زندگی كردن با ادميان در روي خاک است
او ميگفت و ميگفت و من فقط ميشنيدم در حالي كه ديگران ميگريستند بر مرده اي كه در درون قبر جاي داشت و نظاره گر انان بر قبر خويش بود
چه دنياي جالبي داريد
شما آدميان كه مردگانتان.
به حال زندگانتان ميخندند
.امشب را مهمان اويم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم آبان 1385ساعت 9:55  توسط مسافر تنها...
|